![]() |
1. میهمان شاهچراغ بودیم در شب شعر عاشورایی شیراز و من هنوز دارم به شب های خانه حاج فرهنگ فکر می کنم و به صدای محزون استاد فرهمند در دعای عهد و خیلی ها و خیلی چیزهای دیگر ...
۲. در كنگره شعر عاشورايي چهارمحال شرمنده مهرباني هاي عزيزانم اصغر صالحي و وحيد برزگر و عادل حيدري بوديم كه الحق و الانصاف سنگ تمام گذاشتند در ميهمان نوازي
۳. از برادران بزرگوارم در كنگره شعر عاشورايي رشت كه مثل هميشه به بنده حسن ظن داشتند هم سپاسگزارم.
۴. شايسته است در فلان شهر فقط برگزيده هاي نهايي را دعوت كنند نه اينكه مجبورتان كنند 12ساعت راه بكوبي و هزينه هايت را هم تمام و كمال ندهند ...
۵. ممنونم از بچه هاي هيات ثارالله رشت كه مثل هميشه لطف شان شامل حال شد. اين شب ها همه ي آن هايي كه امام حسين را دوست داشتند آمدند با هر سليقه اي ... به زودي فايل كامل صوتي مراسم با كيفيت مطلوب به دستم خواهد رسيد. علي الحساب اما براي شنيدن بخشي از شعرخواني شب حضرت علي اصغر روي كلمه دانلود كليك كنيد ... دانلود
۶. عصر عاشورا نوبت به دو دسته بزرگ شهر مي رسد كه در ميدانگاه شهر به هم مي رسند. سردسته ي كهنه كار به اشارت ترفندي آرايش بلندگوها را چنان تغيير داد كه دسته ي مقابل دقايقي از هم پاشيد و من هرچه چشم مي دوانيدم از امام حسين خبري نبود. من چه كار داشتم به دسته ها و سردسته ها و نوچه ها! و از اين گونه بود كه از دسته بيرون زدم و گريختم. هنوز هم مي گريزم از همه ي دسته ها ... ( مقتل گل سرخ . عبدالرضا رضايي نيا )
۷ . ببينيد محمدجواد برام چي نوشته: آرزوي آخر من اين است كه در آينده معلم انشاء خود را ببينم و به او بگويم در سال 88 بچه ها لقب شما را فرشته گذاشته بودند ( بخشي از انشاي دانش آموز 12 ساله ام از رودبار )
۸ . ناهيدالسادات هم شعر خوبی نوشته است ... كليك كنيد
۹ . و احمد حرب گفت كاشكي بدانمي كه مرا كه دشمن مي دارد و كه غيبت مي كند و كه بد مي گويد تا او را زر و سيم فرستادمي تا چون كار من مي كند از زر من خرج كند ( تذكره الاولياء عطار )
۱۰ . در نظرسنجي ( سمت چپ همين وبلاگ ) انتخاب بانوي غزلسراي زير ۳۰ سال تا اين لحظه ۲۹۰ نفر شركت كردند كه نتايج به شرح ذیل است: نجمه زارع 3۲ % پانته آ صفايي ۱۷ % هيچكدام ۲۳% سايرين ۲۸ % . اسامي اوليه این نظرسنجی شامل سارا جلوداريان، نجمه زارع، مونا زنده دل، مريم سقلاطوني، پانته آ صفايي، نغمه مستشارنظامي، كبري موسوي، عاليه مهرابي، پونه نيكوي بوده. همچنین اسامی مژگان عباسلو، منير عسگرنژاد، مريم حقيقت، مريم رزاقي، زنبق سليمان نژاد . الناز سرخانلو . معصومه شيخمرادي . هدي قريشي نیز از قلم افتاده بود که اضافه شد. لطفا سایر موارد از قلم افتاده را یادآوری کنید.
۱۱ . و چند رباعي نذر حضرت علي اصغر
1
شش ماهه لبش هنوز هم آب نديد
از معركه ي آب عمو هم نرسيد
با تير سه شعبه گردنش را اي واي
يك مرد غريبه گوش تا گوش بريد
2
نگذار سه شعبه بنشيند بابا
از باغ تو ميوه اي بچيند بابا
در زير عبا جنازه را پنهان كن
نگذار كه مادرم ببيند بابا
3
پس آب چه شد دير نمي كرد عمو
اي واي اي واي اينهمه نامرد عمو
از حرمله جرعه اي بخواهيد آقا
گفتند كه آب هم نياورد عمو
4
بر قافله ي رفته سفر گريه كنيد
جا مانده به روي نيزه، سر، گريه كنيد
لالا لالا لا اصغرم در خواب است
اي اهل حرم يواش تر گريه كنيد
آرش پورعلیزاده . رشت
1. اين سايت clustr به آدم اين امكان را مي دهد كه ببيند از كجاي دنيا به وبلاگش سرك مي كشند. بررسي نتايج خيلي عجيب بود. اول فكر كردم در حد همين يكي دو مورد بازديد است اما قضيه يك خرده جدي ترست. ده كشور اول بازديد كننده به شرح زير است: ايران، آمريكا، انگلستان، آلمان، سوئد، افغانستان، فرانسه، كره جنوبي، كانادا، بلژيك سايت وبگذر هم نتايج تقريبا مشابهي ارائه مي دهد( تفاوت جزئي شايد به دليل ديرتر فعال كردن clustr باشد ) : ايران، انگلستان، آمريكا، آلمان، افغانستان، سوئد، كانادا، برزيل، امارات، كويت
3. جايزه والس را سايت والس به صورت مستقل برگزار مي كند. البته تا به حال هم عليرغم اين سليقه سنتي اي كه دارم خيلي هم به من لطف داشتند و چندبار شعرم را در سايت شان گذاشتند ... بگذريم. من اين شعر خاتون بي ملاحظه را براي اين جايزه فرستادم. داشتم وبگردي مي كردم كه خيلي اتفاقي به نتايج جايزه برخوردم: آقاي رسول يونان از صد نمره به بنده 75 داده بودند و خانم ساقي قهرمان هم لطف كردند و نمره 0 ( صفر ) را منظور فرمودند كه دست شان درد نكند (!) به نظرتان اين همه تفاوت عجيب نيست؟
4. كاشان را دوست دارم با آن شب هاي خانه ي عامري ها و آن بي شيله پيلگي آدم هاي همسفر با پاييز ...
5. در خصوص دعوت به « جايي » دلخورم از « فلاني » كه قولِ داده را بدقول شد و « فلاني » كه اولويت دادند ديگراني را به ما عليرغم خيلي حرف و حديث. با اين همه دوستي ما با اين « فلاني » ها و آن « ديگران » برقرار است. سخني است با اهل اشاره بدان زبان كه تو داني ...
6. دارم اين روزها با اين وزن هايي كار مي كنم كه كمي برايم نامانوس است:
دوست دارم شب باراني را
مثل يك شهر چراغاني را
دوست دارم اگر امكان دارد
با تو يك صحبت طولاني را
شانه هايي كه به آن تكيه كنم
مثل موهات پريشاني را
بعد تصميم بگيرم بروم
بعد احساس پشيماني را
بعد هم بي سر و سامان بشوم
بعد هم بي سر و ساماني را
بعد هم حرف دلم را بزنم
پهن كن سفره ي مهماني را
من كه كم هستم اين قدر چرا
نخورم با تو فراواني را ؟
دوست دارم اگر امكان دارد
همه ي آنچه كه مي داني را
مثل يك پيرهن پاره درآر
كفر يك عمر مسلماني را
دل به دريا بزن اي كشتي نوح
ترك كن ساحل طوفاني را
ترك كن اي پري دريايي
صحبت غول بياباني را
آرش پورعلیزاده . رشت
۱. آیا « یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان است » ؟ « درباره الی » را این بار در سکوت سینما دیدم. خوبی اش این بود که مجبور نبودم هر چند دقیقه یک بار به زوج های دور و برم یادآور شوم که مکالمات شبه عاشقانه ی شان را باید ببرند یک جای دیگر ... در فامیل ما آن ها که سنتی ترند گاهی بسیار که می خندند بیمناک آنند که گریه ای در پیش داشته باشند. حکایت سرخوشی بچه های « دانشکده حقوق » است. این لایه ی شکننده ی شادی که در سطح است و مدام « جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها ». درباره الی از سوی دیگر غمنامه ای است برای طبقه متوسط جوامع در حال گذار که علیرغم همه ی ادعاهایی که دارند پایش اگر بیفتد تا گردن در عرف و اخلاق فرورفته اند. من این جماعت را بسیار دیدم. فمنیست های بسیار رادیکالی که در عمل گاهی از مادربزرگ های من هم خاله زنک تر هستند. تحصیل کرده طبقه متوسط می تواند در برابر قرائت رسمی و قرائت عرفی اخلاق بایستد اما در برابر آن که در درونش به قضاوت می نشیند، شکننده است.
۲. مقاومت انسان در برابر قدرت، مقاومت حافظه است در برابر فراموشی ( کلاه کلمنتیس . میلان کوندرا )
۳. یک بار به من گفت از هرکس که کمتر گریه کند بیشتر می ترسد. گفت به نظر او وحشتناک ترین و خطرناک ترین آدم های این دنیای عوضی کسانی هستند که حتی یک بار هم گریه نکرده اند ( حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه . مصطفی مستور )
۴. اسمش غزلواره است یا غزل ـ مثنوی یا هرچیز دیگر:
فکر کن کنار عابر پیاده ای
پشت یک چراغ قرمز ایستاده ای
فکر کن فقط به یک اداره رفته ای
فکر کن فقط به کارمند ساده ای
فکر کن که در کنار یک برنجزار
دل به روستاییان ساده داده ای
فکر هم نکن که من چقدر شاعرم
فکر هم نکن چقدر از تو بهترم
فکر هم نکن که با تو فرق دارم و
در میان دوستانت از همه سرم
فکر هم نکن که در نشیب هستی و
از فراز شاخه های تو نمی پرم
این قَدَر بهانه ی اضافه هم نگیر
این قَدَر برای من قیافه هم نگیر
زندگی چه کرده با دلِ شکسته ام
من که از ادامه دادن تو خسته ام
بی تو چای تلخ می خورم بدون قند
بی تو توی کافه منتظر نشسته ام
من چقدر ساده ام که باز بی خودی
دل به خنده های ساده ی تو بسته ام
هی نگو به شمع ها که سوختن بد است
این قبیل چیزها برای من بد است
هی نگو برای چشم ما مریض ها
از قدیم گفته اند پیرهن بد است
هی نگو که مرد گریه می کند مگر
هی نگو که خنده هم برای زن بد است
هیچ خوب نیست دست دست می کنی
زندگی بدون دوست داشتن بد است