
درباره ي دوچشم تو حرفي نمي زنم
لعنت به من كه اين همه با دوست، دشمن ام
اي چشم مهربان تو مفعول و فاعلات
من مثل شاهنامه فعولن فعولنم
اين دست هاي رو شده يك مرد عاشق ست
بازي تمام شد من در دست اين زنم
بايد مرا ببخشي اگر تشنه مانده اي
آه اي زمين سوخته ابري سترونم
اي كاش قلب گرم تو را برق مي گرفت
من يك چراغ نفتي سردم كه روشنم
سنگين شدي براي خودت نشكني مرا
حتما خيال مي كني از جنس آهنم
شال و كلاه كن مگر از روي اتفاق
با برف سال بعد بيايي به ديدنم
در شهر رشت هيچ كس عاشق نمي شود
تنها كسي كه عقل ندارد فقط منم
----------------------------